تأملات و یادداشت ها

یادداشت های شخصی و برخی از مطالب دیگر به زبان فارسی و عربی

اینست معاویه پسر هند و ابوسفیان!

این همان معاویه است که دنیا را از ستایش او پر کرده‌اید!

عجیب‌ترین افراد، کسانی هستند که ادعا می‌کنند عاشق پیامبرند اما همزمان از کسی تمجید می‌کنند که عمر هشتاد ساله‌ی خود را در جنگ با پیامبر (ص) و اهل بیت و اصحاب او تباه کرده است!

معاویه پنج سال پیش از بعثت، متولد شد و دشمنی و کینه نسبت به پیامبر را از کودکی، همراه با شیر از سینه مادرش نوشید: پدرش ابوسفیان است و مادرش هند که جگر حمزه را جوید و عمه اش{زن ابولهب}، کسی است که لقبش {در قرآن} «حمّالۀ الحطب» (زن هیزم‌کش و آتش‌افروز) است(سوره مسد).

معاویه در اوایل رسالت پیامبر(ص) در مکه از همان کودکانی بود که قریش برای آزار دادنِ پیامبر گسیل می‌داشتند و بعدها که به سن جوانی رسید نیز در آزار پیامبر مشارکت می‌کرد. سپس همراه پدرش در جنگ‌هایی که بر ضد پیامبر به راه انداختند شرکت کرد. در جنگ بدر بود که برادرش حنظلة(بن ابی سفیان) به دست علی کشته شد و هر دو پدربزرگش عُتبه و شَیبه و نیز دایی‌اش ولید، کشته شدند. بعدها هنگامی که مکه به دست مسلمانان فتح شد، معاویه از روی نفاق و دروغ، تظاهر به اسلام کرد. سپس منافقانه در جنگ حُنَین حضور یافت به این صورت که همراه پدرش در گوشه‌ای دورتر بر روی تپه‌ای ایستاده بود و {هنگامی که سپاه اسلام دچار عقب نشینی و پراکندگی شد} همراه با پدر می‌گفت: «امروز، جادوی محمد باطل شد»!! سپس او و پدرش، شترِ یک پیرزنِ مسلمان را به سرقت بردند و هنگامی که پیرزن، نزد پیامبر شکایت برد حاشا کردند و سوگند یاد کردند که از ماجرای شتر، اطلاعی ندارند اما وحی نازل شد و مخفی‌گاه شتر را به پیامبر اطلاع داد. پیامبر آنها را سرزنش فرمود و شتر را به پیرزن باز گرداند ولی { مجازاتشان نفرمود بلکه} تلاش کرد آنها را به اسلام علاقه‌مند کند.
پس از آن، معاویه را در جنگ تبوک می‌بینیم که به همراه پدرش تلاش کردند پیامبر (ص) را در عقبه(گردنه) {به دره بیندازند و} به قتل برسانند ولی خدا نخواست که موفق شوند. خداوند به ماجرای سوء قصد به جان پیامبر اشاره کرده آنجا که می‌فرماید: «و هَمّوا بِما لَم یَنالوا»(سوره توبه:74). البته در این سوء قصد، کسانِ دیگری نیز همراه معاویه و ابوسفیان بودند و تعدادشان به 14 نفر می‌رسید که پیامبر، آنان را لعن فرمودند. آن حضرت پس از بازگشت از غزوه تبوک، کسانی که قصد جان ایشان را کرده بودند از مسجد بیرون کردند و مورد لعن قرار دادند که از جمله آنها ابوسفیان و دو پسرش معاویه و عُتبه بودند و این ماجرا با سند صحیح نقل شده است.
معاویه در دوره خلافت عثمان به «گنج اندوزی»، «ستم به صالحان» و «رباخواری» همت گمارد.
او در دوره خلافت علی و در جنگ صفین، 25 نفر از صحابیانِ پیامبر را که در جنگ بدر حضور داشتند و 200 تن از صحابیانی را که در بیعت رضوان شرکت کرده بودند، به قتل رساند. سپس وقتی بر امور مسلط شد و خلافت را قبضه کرد، علی را بر منبر لعن نمود و به انصار {مردم مدینه که به یاری پیامبر همت گماشته بودند} ستم روا داشت. معاویه قبر حمزه را – که {در جنگ بدر}، پدربزرگ او یعنی عتبة را به قتل رسانده بود- نبش کرد و به یکی از مزدورانش دستور داد که به پای حمزه ضربه بزند و در نتیجه، از پیکر حمزه خون جاری شد. معاویه دو بار عزم خود را جزم کرد که منبر پیامبر را تخریب کند اما آسمان، تیره و تار شد از این رو از این تصمیم دست برداشت. وی همچنین به منطقه اَبواء رفت تا قبر مادر پیامبر را بشکافد و پیکر او را در چاه بیندازد اما به اراده الهی دچار بیماری لَقوَه(1) شد و از این کار دست برداشت.
معاویه سرانجام در حالت کفر از دنیا رفت و به این ترتیب پیشگوییِ پیامبر درباره‌ی او تحقق یافت. در حدیث پیامبر آمده که فرمود: "يَموتُ معاويةُ على غَيرِ مِلّتي" یعنی «معاویه بر دینی غیر از دینِ من می‌میرد». سندِ این حدیث، طبق معیارهای مسلم، «صحیح» است و دانشگاه اُم القری(عربستان) نیز به صحت این حدیث اذعان کرده است.
برای مطالعه‌ی «پژوهشی درباره اسلام آوردن معاویة بن ابی سفیان»{به زبان عربی} که توسط حسن بن فرحان المالکی تهیه شده است به اینجا رجوع کنید(2).
حدیث دیگری که درباره معاویه تحقق یافت، حدیث «الدُبَیلَه» بود. معاویه (در اواخر عمرش) دچار غده و زخم بزرگی در پشت شد و یک سال تمام از این بیماری رنج می‌بُرد و این غده آنقدر رشد کرد که از سینه‌اش بیرون زد. در صحیح مسلم به نقل از قیس بن عباد از عمار یاسر از پیامبر نقل شده که «بیماری دُبَیله کارِ هشت تن از آنان (سوء قصد کنندگان به جان پیامبر) را خواهد ساخت به گونه‌ای که از پشتِ بدنشان شروع می‌شود و از سینه آنان سر بر می‌آورد».
او در اثر این بیماری، هیچ عبایی را نمی‌توانست تحمل کند تا جایی که برایش ردایی از {پرهای} چینه‌دانِ پرندگان تهیه کردند اما آن را نیز سنگین و آزاردهنده می‌یافت. وقتی بیماری‌اش طولانی شد و او را از پا انداخت، پزشکِ {مسیحی‌اش} او را توصیه کرد که صلیب به گردن بیندازد و از دین محمد، اظهار بیزاری کند و معاویه چنین کرد و مُرد.
برای مطالعه کتاب «حدیث الدُّبَیلَه»{به زبان عربی} نوشته حسن فرحان المالکی به اینجا رجوع کنید.
{ای وهابیان!} اینست معاویه ؛ گوساله‌ی شما که {همچون گوساله سامری که موجب گمراهی قوم موسی(ع) شد موجب گمراهی بسیاری از مسلمانان شده و} دنیا را از ستایشِ او پُر کرده‌اید. حتی اگر هیچ حدیثی جز همان حدیثِ صحیحی که از پیامبر (ص) نقل شده و می‌گوید: «یموت معاویه علی غیر ملتی»(معاویه بر دینی غیر از دینِ من خواهد مُرد) نبود، همین برای مذمّتِ او کافی بود. این حدیث به همه بحث‌ها درباره معاویه پایان می‌دهد؛ راویانِ این حدیث، همگی ثقه و اهل دقت در نقل حدیث بوده‌اند و هر یک از آنها این روایت را بی‌واسطه از راوی ثقه‌ی قبل از خود شنیده‌اند. همچنین گروهی از علمای حدیثِ(اهل سنت) از جمله محمد عزوز المکی و ابن عقیل {یعنی محمد بن عقیل باعلوی شافعی} آن را طبق شرط مسلم صحیح دانسته‌اند.


حسن فرحان المالكی
فوریه
2012

------

(1) لقوه بیماری فلج عصب صورت است که در آثر آن بخشی از صورت فلج می شود یا منجر به کج شدن دهان می‌گردد.

(2) عنوان اصلی این کتاب اینست:« هل مات معاوية على دين الإسلام؟ دراسة موسعة لحديث (يموت معاوية على غير ملتي)».

لینک مقاله بالا به زبان اصلی:

http://almaliky.org/news.php?action=view&id=1001

کلیدواژه ها و هشتگ ها:
#مسلسل_معاوية #مسلسل_معاويه #مسلسل_معاویه #سریال_معاویه #معاوية #معاويه #معاویه #بني_أمية #بني_امية #بني_اميه #بنی_امیه #الأمويين #امویان #امويان


برچسب‌ها: معاوية, معاویه, علامه مالکی, تاریخ اسلام
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

آیا مذاکره دولت پزشکیان با آمریکا با موافقت رهبری انجام می‌شود؟


منطق رهبری یا مجوز ایشان؟

آیا مذاکره دولت پزشکیان با آمریکا با موافقت رهبری انجام می‌شود؟

گرچه رهبری، «مجوز» برای «مذاکره غیرمستقیم» داده‌اند اما «مجوز رهبری» با «نظر و منطق رهبری» تفاوت دارد.
«نظر و منطق رهبری» اینست که تجربیات مکرر ما در زمینه مذاکره با آمریکایی‌ها طی ۴۶ سال، ثابت کرده که آمریکایی‌ها امتیازات بسیار زیادی می‌خواهند ولی امتیاز واقعی و ارزشمندی نمی‌دهند و شرایط مذاکرات را به فرصتی برای تشدید فشارها بر ایران تبدیل می‌کنند و در نهایت هم اگر توافقی انجام شود، عهدشکنی می‌کنند.
«نظر و منطق رهبری» اینست که «مذاکره حتی اگر به امضای توافقنامه با آمریکا بینجامد، موجب رفع مشکلات کشور عزیز ما نخواهد شد» اما با این حال، به خاطر اعتقاد راسخی که به «مردمسالاری دینی» دارند و به احترام اکثریتی که آقای پزشکیان و گفتمان اصلاحات را برگزیده‌اند، رهبری مجوز مذاکره غیرمستقیم را دادند.

جریان انقلابی در چنین شرایطی در عین اینکه به «مجوز رهبری» احترام می‌گذارد باید «نظر و منطق رهبری» را نیز تبیین کند. این تبیین باید با استدلال و ادب و بدون تشنج، زخم زبان، توهین و اتهام‌زنی به دولتمردان باشد. نه آقای #پزشکیان نفوذی است و نه آقای عراقچی، خائن. تصمیم برای مذاکره غیرمستقیم هم بر اساس عقل جمعی و مشورت‌ها و در چارچوب شورای عالی امنیت ملی اتخاذ شده و رهبری نیز مجوز را تأیید فرموده‌اند و همین هم مبنای عمل خواهد بود. در چنین شرایطی شاید بهترین پیام‌هایی که جریان انقلابی خطاب به دولت می‌تواند بیان کند این نکات باشد:

۱ - دولت نباید پیشبرد اهداف اقتصادی و پیشرفت کشور را متوقف سازد یا مشروط به انجام توافق در مذاکرات کند. همه تخم مرغ‌ها را در سبد مذاکرات نگذارید زیرا احتمال موفقیت این مذاکرات، اندک است.

۲ - مذاکرات ... بقیه را در ادامه مطلب مطالعه کنید


برچسب‌ها: مذاکره, آمریکا, ترامپ, عراقچی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

تلنگرهای رهبری و تغافل سوپرانقلابی‌ها (۱)

تلنگرهای رهبری و تغافل سوپرانقلابی‌ها (۱)

سخنرانی‌های رهبری از زمانی که تیرماه امسال تا امروز در موارد متعددی حاوی تلنگرهایی به سوپرانقلابی‌ها و فعالان جوان انقلابی بود اما این رفقای خوبِ ما هر بار به یک شیوه، فرمایش رهبری را توجیه کردند تا مجبور به پس گرفتن تحلیل‌های اشتباه خود نشوند.
رهبری در ۳۱ تیرماه ۱۴۰۳ در اولین دیدار با نمایندگان مجلس پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، توصیه اکید کردند که مجلس باید با دولت، «تعامل سازنده» داشته باشد و «کمک» کند.(لینک) اما جریان سوپرانقلابی به رئیس مجلس حمله می‌کردند و او را بخاطر «عدم درگیری با پزشکیان» به «خیانت» ، «بی‌بصیرتی» و ... متهم می‌کردند و می‌گفتند: وفاق شما با دولت، مساوی «نفاق» است. این در حالی بود که کلمه «وفاق» تقریبا مترادف «تعامل سازنده» است یعنی همان توصیه مؤکد رهبری به مجلس.
همین عزیزان، امروز هم به رئیس مجلس فشار می‌آورند تا پرونده‌ای بر ضد پزشکیان تنظیم کند و به قوه قضاییه بفرستد تا رئیس جمهور محاکمه شود!!

در مرحله دیگر پس از اینکه کابینه پزشکیان موفق به کسب رأی اعتماد از مجلس شد، رهبری از «رأی آوردن کل کابینه» اظهار خوشحالی کردند و آن را «کمک ارزنده مجلس به دولت» و یک «نعمت بزرگ» نامیدند(لینک) اما سوپرانقلابی‌ها عموماً یا طفره رفتند یا به بزرگنمایی حواشی مشغول شدند یا این سخن را به هر صورتی کمرنگ کردند.
بعد از ترور شهید اسماعیل هنیه رهبر انقلاب فرمودند که خونخواهی ایشان را وظیفه خود می‌دانیم(لینک)
بعد از مدتی رهبری در ۲۴ مرداد ۱۴۰۳ در جمع دست‌اندرکاران کنگره ملی شهدا به موضوع دفاع مقدس و ضرورت ایستادگی در مقابل استکبار اشاره کردند و فرمودند: «عقب نشینی اگر تاکتیکی باشد، عیب ندارد وگرنه موجب غضب الهی خواهد شد»(لینک)
رهبری در اینجا اساسا ناظر به «انتقام خون شهید هنیه» یا «تاخیر در اجرای وعده صادق» صحبت نمی‌کردند بلکه در مقام بیان اصول کلی چالش با استکبار بودند.
در آن زمان برخی از سوپرانقلابی‌ها سخنان رهبری را تحریف و وانمود کردند که منظور ایشان اینست که «مسؤولان در تقابل با رژیم صهیونیستی و انتقام خون شهید هنیه مرتکب عقب‌نشینی غیرتاکتیکی شده‌اند» در حالی که چنین نبود.
رهبری صرفاً در حال تبیین یک اصل مبنایی بودند که «عقب نشینی تاکتیکی گاهی لازم است اما عقب نشینی راهبردی جایز نیست و عواقب دارد». در مقام بیان مبانی و نقشه راه برای آینده بودند.
پس از مدتی ماجرای انفجار پیجرها و بیسیم‌های حزب الله لبنان و سپس شهادت سید حسن نصرالله(ره) را در مهرماه رخ داد که ضربه سختی بر پیکر مقاومت بود.
مجددا جریان سوپرانقلابی مدعی شدند که «پزشکیان عامل شهادت نصرالله(ره) است زیرا مانع از انجام عملیات وعده صادق در زمان مقرر شده است»!! این در حالی بود که اولاً نه تنها دولت ممانعتی از این عملیات نکرده بود بلکه شخص ایشان حدود یکماه قبل از انجام این عملیات، مصوبه ی مربوط به آن را امضا کرده بود.
تاخیر در وعده صادق۲ عوامل متعددی داشت از جمله زمینه‌سازی‌های اطلاعاتی، امنیتی، فنی و موشکی که نیازمند زمان بودند، انتظار اقشار متدین برای اینکه کشور در شرایط راهپیمایی اربعین وارد درگیری با رژیم نشود و نیز نگاه گروه‌های مبارز فلسطینی که می‌گفتند: «الآن در حال مذاکره برای آتش‌بس هستیم و حتی اگر احتمال موفقیت مذاکرات ما، بسیار کم باشد، بر انتقام خون شهید هنیه ترجیح دارد زیرا ممکن است موجب کاهش شمار شهدای غیرنظامی شود».
بعد از آنکه وعده صادق۲ به عنوان انتقام خون شهیدان هنیه، نصرالله و نیلفروشان انجام شد، رهبری در اولین سخنرانی خود فرمودند: «نه تعلّل میکنیم، نه شتاب‌زده میشویم ... آنچه درست است، به نظر تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی، در وقت خود، در هنگام خود انجام میگیرد؛ کمااینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد، باز انجام خواهد گرفت»(لینک)
این سخن رهبری اشاره به این بود که درباره وعده صادق۲ «تعلل» نشده است ولی بعد از آن هم برخی شخصیتهای انقلابی ادعا کردند که «تعلّل و اعتماد به وعده های دشمن، موجب شهادت سید نصرالله(ره) شده است».!! گویی اصلا بیانات رهبری را نشنیده بودند یا قبول نداشتند.

ادامه دارد


برچسب‌ها: سیاسی, وعده صادق, نقد سوپرانقلابیها, رهبری
+ نوشته شده در  شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

چند حقیقت مهم تاریخی درباره معاویه

حقایق مهم درباره معاویه بن ابی سفیان

گرچه در روایات تاریخی تردیدهای جدی درباره هویت پدر واقعی معاویه وجود دارد و از هند جگرخوار(مادر معاویه) به عنوان زنی فاسد و هوسباز یاد شده اما امروزه تمرکز بر این مسأله، سودمند و روشنگر نیست. بحث درباره نَسَب معاویه هرچند جذابیت‌هایی برای برخی از مخاطبان داشته باشد، موجب دلزدگی برخی دیگر خواهد شد مخصوصا کسانی که این گزارش‌های تاریخی را باور ندارند.
در اینجا به چند شاخصه معاویه و حکمرانی او اشاره می‌کنیم که با وجود اهمیت بسیار زیادی که دارند، مورد کم‌توجهی قرار می‌گیرند در حالی که انتظار می‌رود با ذکر نمونه‌های متعدد و به صورت مستند، تبیین شوند:

۱ - تبدیل خلافت به سلطنت موروثی
معاویه، به انحرافاتی که بعد از وفات پیامبر (ص) در جامعه اسلامی و شیوه حکمرانی پیش آمده بود، افزایش تصاعدی و جهشی داد.
او اولین کسی بود که برخلاف عهدنامه‌ی صلحی که با امام حسن(ع) امضا کرده بود، حکومت «پادشاهی موروثی» را در میان مسلمانان بنیان گذاشت و به زور برای پسرش یزید به عنوان «ولیعهد» یعنی «پادشاه بعدی»، بیعت گرفت. البته امام حسین(ع) و شماری از شخصیتهای معروف اسلامی حاضر به این بیعت نشدند که برخی از آن‌ها به طرز مشکوکی قبل از سال ۶۰ هجری وفات کردند.
قبل از معاویه، انتخاب خلیفه گرچه کاملاً مطابق معیارهای اسلامی نبوده ولی دستکم با مشورت برخی از بزرگان امت و بر اساس معیارهای خاصی انجام می‌شد.
اگر امروزه حکومت‌های پادشاهی موروثی مثل عربستان، بودجه هنگفتی برای تولید سریال معاویه با رویکرد سفیدشویی معاویه و توجیه جنایات او هزینه می‌کنند از این جهت است که تصور می‌کنند «تطهیر معاویه و مطرح کردن او به عنوان یک حاکم موفق می‌تواند به نظام‌های پادشاهی امروزی نیز مشروعیت بدهد».

۲ - نژادپرستی و قبیله‌گرایی در عرصه سیاست و اقتصاد:
برتری نژاد عرب و تحقیر سایر قومیت‌ها از رویکردهای معاویه و عموم خلفای بنی امیه مخصوصاً در تعامل با ایرانی‌ها بوده که جا دارد به صورت مستند به آن پرداخته شود.
معاویه حتی در میان عرب‌ها هم اولویت را به خاندان خودش یعنی بنی‌امیه داد و تمرکز قدرت و ثروت را به انحصار آنان در آورد.

۳ - خشونت و وحشیگری در جنگ‌ها:
در عصر معاویه شاهد سطح بالایی از خشونت و وحشیگری در جنگ‌ها هستیم هم در فتوحات یعنی جنگ‌هایی که حکومت اموی با غیر مسلمانان داشت و هم در جنگ‌های داخلی که برای سرکوب مخالفان مسلمان انجام می‌شد.
فتوحات بنی امیه شباهت بسیار بالایی به عملکرد گروه وحشی داعش در عصر ما داشت یعنی شمشیر را زیر گلوی غیرمسلمان‌ها می‌گذاشتند تا به زور مسلمان شوند! بعد که این بیچاره‌ها شهادتین را از ترس کشته شدن بر زبان می‌آوردند باز هم مجبور بودند «جزیه» بدهند زیرا حکومت اموی می‌گفت: اسلام آوردنِ شما از صمیم قلب نبوده پس همچنان زرتشتی یا مسیحی و ... هستید!!
طبعا این شیوه‌ها نه تنها بر خلاف قرآن و سیره پیامبر (ص) بود بلکه حتی ابوبکر و عمر هم در فتح عراق و ایران، ... بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.


برچسب‌ها: معاویه, معاوية, تاریخ اسلام, بنی امیه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

راهکار برای معضل بی حجابی

ناگفته‌ها درباره پدیده بی‌حجابی

مسأله اصلی که غالبا از آن غفلت می‌شود اینست که «بیحجابی کنونی» صرفاً «نوک کوه یخ» و «معلول» است نه «علت».
ریشه و علت اصلی، «غربزدگی ناشی از مصرف محصولات فرهنگی غربی» و «تردید بسیاری از جوانان درباره حقانیت اسلام و قرآن» است که اینگونه خودش را در پدیده‌هایی مثل بی‌حجابی و نیمه‌عریانی و ... نشان می‌دهد.

گرچه قانون برای مهار کردن روند فزاینده‌ی این پدیده‌ها - در مواردی- کارآیی نسبی دارد و مثلا شاید بتواند هنجارشکنی برخی سلبریتی‌ها را محدود کند اما اقدام اساسی نیست. کار اساسی اینست که عقاید جوانها و دلبستگی آن‌ها به دین و دینداران را تقویت کنیم، شبهاتشان را جواب بدهیم، علاقه و اعتمادشان به اسلام و روحانیت را بازسازی کنیم، اهمیت و نقش قرآن و اهل بیت(ع) در سعادت انسان را به آن‌ها تفهیم کنیم. کارکرد مثبت مسجد و حسینیه و هیئت را عملاً به جوانها نشان بدهیم.
اعتقادشان به سودمندی و حقانیت تعالیم دینی را بالا ببریم. اگر این کارها را در حد توان انجام بدهیم قطعا خداوند به کار ما برکت خواهد داد و تاثیر مثبتش را خواهیم دید. در اینصورت اگر به جوان بگوییم: «حجاب، حکم قرآن است» مخالفت و لجبازی نخواهد کرد.

اما اگر در این کارها کوتاهی کنیم، با اکتفا به اقدامات قضایی و پلیسی و جریمه کردن بی‌حجاب‌ها فقط دلخوشیِ بیهوده به خودمان می‌دهیم و در مواردی حتی شاید نفرت در بین جوان نسبت به دین و محجبه ها ایجاد شود.

راه حل در آموزش و پرورش و نیز در مساجد و رسانه ها و تولیدات فرهنگی است. گزینش معلمان آموزش و پرورش باید با شیوه درستی انجام گیرد. وضعیت مدارس مخصوصا غیرانتفاعی‌ها باید ساماندهی شود. برای تربیت طلاب و مبلغان دینی قوی و خوش‌بیان باید تمرکز و هزینه گذاشت مخصوصا کسانی که جذابیت و اشتیاق کار با کودک و نوجوان دارند.
جوان‌های متدین و انقلابی باید شغل معلمی را اولویت اول خود تلقی کنند و برای آن آمادگی و مهارت کافی را کسب کنند.
باید با امید به خدا وارد عرصه شد و انتظار نداشته باشیم با یک اقدام ضربتی یا یک قانون قاطع در عرض ششماه یا یکسال، همه باحجاب شوند. تغییرات فرهنگی کاملا تدریجی هستند و نیازمند تلاش فراوان و استقامت در طول زمان هستند.

#حجاب #قانون_حجاب #فرهنگ


برچسب‌ها: حجاب, فرهنگ, آموزش, تربیت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

علوی های سوریه شیعه اند یا سنی؟

آیا علویهای سوریه شیعه و سید هستند؟

این روزها که خبر سرکوب قیام علوی‌ها در شهرهای ساحلی سوریه به دست نیروهای وابسته به رژیم احمد الشرع(ابومحمد جولانی) به گوش می‌رسد، این پرسش مطرح می‌شود که «آیا علوی‌ها شیعه یا از سادات هستند؟»
واقعیت اینست که علویهای سوریه، شیعه یا از نسل امام علی(ع) نیستند ولی انسان هستند بنابراین هر یک از آن‌ها که مرتکب قتل و تبهکاری نشده، نباید کشته شود. آنچه در حال حاضر در سوریه انجام می‌شود کشتار علوی‌های مخالف رژیم جولانی است که در مواردی شامل غیرنظامیان هم شده است.

مذهب علوی یا نصیری
علوی در سوریه و ترکیه به یک مذهب گفته می‌شود که ترکیبی از غلو شیعی با مسیحیت، شرک و فرهنگ ایران قبل از اسلام است.
نام اصلی مذهب علوی، «مذهب نُصَیری» بوده اما فرانسوی‌ها در قرن بیستم در زمانی که سوریه را تحت سلطه خود داشتند، اسم این مذهب را به «علوی» تغییر دادند.
مذهب علوی یا نُصَیری شاخه‌ای از غُلاة(غلوکنندگان درباره مقام ائمه علیهم السلام) هستند که نیابت خاصه نُوّاب اربعه امام زمان(عج) را قبول ندارند و معتقدند «محمد بن نُصَیر نُمَیری بصری»(متوفای ۲۷۰هـ) باب و نایب خاص امام زمان(عج) است.

محمد بن نُصَیر؛ غالی و مدعی بابیت
محمد بن نُصَیر در زمان امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) ادعا کرد که وکیل این دو امام است و با همین دروغ از مردم وجوهات گرفت. بعدها ادعا کرد که امامان(ع) خدا هستند و او را به عنوان پیامبر مبعوث کرده‌اند!!. همچنین قائل به تناسخ و حلول شد. این مسائل موجب شد که مورد لعن امام هادی(ع) قرار گرفت.(نوبختی، فِرَق الشيعه، ص ۹۳ و رجال الکشی، ج ۱، ص ۵۲۰ و ۵۲۱ )

شرک و اباحه‌گری:
در کتابهای نُصَیریه که در گذشته پنهان نگه داشته می‌شد ولی در صد سال اخیر به تدریج لو رفته تصریح شده است که خداوند در بدن ائمه(ع) حلول کرده است. امام علی(ع) ، ذات و معنای خداست و محمد(ص) اسم و لفظ خدا و سلمان(ره) نیز حاجب(دربان) اوست. تقریباً این سه شخصیت را ابعاد مختلف خداوند می‌دانند و مناجات‌هایی خطاب به شخص امیرالمؤمنین(ع) به عنوان خدا دارند.
از نظر پایبندی دینی، عموماً نماز نمی‌خوانند و اهل مشروب هستند. در برخی از کتاب‌های آن‌ها آمده که شراب نوشیدن در حضور سنی‌ها و شیعیان جایز نیست زیرا آنان، بیگانه و نامحرم هستند ولی در جمع خصوصی خود علوی‌ها می‌توان مشروبخواری کرد.

معرفی کتاب:
در مورد تاریخ و عقاید مذهبی علوی‌ها مراجعه کنید به کتاب «نصیریه: تاریخ، منابع و عقاید» تالیف آقای عمیدرضا اکبری.


برچسب‌ها: سوریه, غلاة, شیعه, غلو
+ نوشته شده در  شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

معنای نام حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

معنای نام فاطمه(س)

پرسش:
آیا صحت دارد که نام فاطمه یعنی «خانمی که بچه اش را از شیر گرفته است»؟

پاسخ:
اینکه بگوییم «فاطمه یعنی زنی که نوزاد خود را از شیر گرفته» یک تعریف نامناسب است زیرا به جنبه مثبت موضوع توجه ندارد و بر نیمه خالی لیوان تمرکز می‌کند.
از نظر لغوی، کلمه فاطمه یعنی مادری که نوزادش را کاملا (به مدت دو سال) شیر داده و سیراب کرده و وظیفه مادری را در حق فرزندش تمام و کمال به جا آورده و اکنون زمانی رسیده که نوزادش دیگر نیازی به شیر مادر ندارد بنابراین او را وارد مرحله غذا خوردن می‌کند» (۱)
در فرهنگ عرب وقتی اسم نوزاد را «فاطمه» می‌گذاشتند احتمالا مقصودشان «فال نیکو زدن» بوده یعنی چنین نام مثبتی را انتخاب می‌کردند به این امید که این دختر- در خردسالی فوت نکند بلکه - به سن مادری برسد و فرزندانش را کاملا از شیر خود سیراب سازد».
البته یک تفسیر ذوقی هم در برخی از روایات آمده که مضمونش تقریبا اینست که فاطمه، مادری است که در قیامت (به برکت شفاعت و حمایتش)، محبانش از آتش جهنم دور و جدا می‌شوند(۲).

نتیجه:
نکته اصلی در معنای لغوی نام فاطمه، «مادر بودن» و «حمایت کامل از فرزند» است.

منبع:
۱ - ابن منظور، لسان العرب، جلد : 12، صفحه : 454
۲ - ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۳۳۰

#فاطمه #نامگذاری #دختر


برچسب‌ها: اهل بیت, حدیث, پاسخ, نامگذاری
+ نوشته شده در  جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

کناهان کبیره و تارک الصلاة

گناهان کبیره و ترک نماز واجب

با سند معتبر نقل شده که شخصی به نام «عبید بن زراره» از امام صادق(ع) درباره گناهان کبیره پرسید. امام فرمودند:
در کتاب علی(ع) آمده که هفت گناه (بزرگتر از سایر گناهان) هستند:

1 - کفر به خدا

2 - قتل

3 - عقوق والدین(آزار دادن پدر و مادر و عدم رعایت حقوق آنان)

4 - رباخواری پس از بیان حکم آن (در قرآن و سنت)

5 - خوردن مال یتیم به ناحق

6 - فرار از میدان جهاد

7 - تعرّب بعد از هجرت(یعنی اقامت در سرزمینی که دین انسان آسیب ببیند)

راوی پرسید: اینها بزرگترین گناهان هستند؟
امام(ع) فرمود: آری.
راوی گفت: گناهِ خوردنِ یک درهم از اموال یتیمان به ناحق، بزرگتر است یا ترک نماز؟
فرمود: ترک نماز.
راوی گفت: پس چرا «ترک نماز» را ذکر نکردید؟
فرمود: اولین موردی که ذکر کردم چه بود؟
گفت: کفر.
حضرت فرمود: کسی که نماز را (عمداً و بدون عذر) ترک کند، کافر است.

منبع:
کلینی، الکافی، ج 2، ص 278 ، باب الکبائر، حدیث 8
مجلسی، مرآة العقول، ج 10، صص: 19-20

پی‌نوشت1:
از مجموع آیات و روایت فهمیده می‌شود که گناهان کبیره فقط همین هفت گناه نیستند بلکه هر گناهی که در قرآن برای آن عذاب آتش ذکر شده، کبیره است (مثل زنا و ...) اما این هفت مورد از بقیه گناهان کبیره بزرگترند یعنی «اکبر الکبائر» هستند.

پی‌نوشت2:
ظاهرا مقصود از اینکه «تارک الصلاة کافر است» کفر به معنای «ارتداد» نیست بلکه «کفر» به معنای «غیرفقهی» مورد نظر است یعنی کار او از نظر زشتی همانند کفر است.


برچسب‌ها: نماز, حدیث, گناهان کبیره
+ نوشته شده در  جمعه ۱۶ آذر ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهید شدند؟

آیا پیامبر (ص) وفات کرده اند یا به شهادت رسیده اند؟

پرسش:
پیامبر اکرم (ص) وفات کرده اند یا در اثر زهر به شهادت رسیده اند؟ اگر شهید شده اند آیا قاتل ایشان معلوم است؟ آیا روایتی که می گوید پیامبر (ص) به دست دو تن از زنان خود (یعنی عایشه و حفصه ) مسموم شده اند دارای سند قوی است؟

پاسخ:
این نظریه که پیامبر اکرم (ص) در اثر مسمومیت به شهادت رسیده باشند با شواهد متعدد تاریخی قابل تقویت است اما هویت قاتلان ایشان روشن نبوده و نیست و بر اساس یک روایت ضعیف یا تحلیل ها و حدس ها نمی توان نظر قاطعی ابراز کرد.

روایتی که می گوید 2 تن از همسران پیامبر (ص) به ایشان زهر نوشانده اند تنها در تفسیر عیاشی با سندی منقطع و ضعیف آمده است(تفسیر العیاشی، ص200، روایت شماره 152). نسخه ای که از این تفسیر بر جای مانده ، یک نسخه ناقص است که اسانید روایاتش تلخیص شده اند و معمولا در سند هر یک از روایاتش هویت 3 الی 4 واسطه که بین مؤلف و معصوم(ع) قرار داشته اند نامعلوم است. به گفته نجاشی(رجال شناس بزرگ شیعه) ، مؤلف تفسیر عیاشی گرچه خودش راستگو بوده ولی بسیار از افراد ضعیف نقل می کرد: « كان يروي عن الضعفاء كثيرا » ( رجال النجاشي ، ص٣٥٠).
بنابراین وقتی هویت 3 یا 4 تن واسطه های میان عیاشی تا معصوم(ع) مشخص نیستند نمی توانیم سند این روایت را صحیح یا موثق بنامیم و حجت شرعی برای «نسبت دادنِ قاطعانه این روایت به معصومان(ع)» نداریم.

وانگهی روایتی که در تفسیر عیاشی آمده تنها یک روایت است و در موضوع مهمی همچون « هویت قاتل رسول الله ص » نمی توان به آن اکتفا کرد.این موضوع برای شیعه مهم بوده و قاعدتا اگر معصومان(ع) احادیثی در این مورد فرموده بودند باید با روایات و اسانید متعدد نقل می شد نه اینکه تنها با یک سند منقطع و ضعیف نقل شود. بر فرض اگر کسانی چنین توجیه کنند که اهل بیت(ع) به دلایلی از بیان مکرر و علنی این موضوع خودداری کرده اند ، باید به آنان گفت: پس ما نیز مأمور به «گمانه زنی» نیستیم.

ازسوی دیگر ، مضمون این روایت در آثار بر جای مانده از کلینی ، صدوق ، شیخ مفید ، سید مرتضی و شیخ طوسی دیده نمی شود حال آنکه اگر یک روایت مشهور بود مخصوصا باید در ابواب التاریخ در کتاب کافی کلینی نقل می شد. البته بعدها کتاب های روایی قرن 11 و 12 یعنی تفسیر الصافی ، بحارالانوار ، تفسیر البرهان و تفسیر نورالثقلین همین یک روایت را از تفسیر عیاشی اخذ و مجددا نقل کرده اند که این نیز دلیل کافی بر صحت سند یا متن آن روایت نخواهد بود زیرا مؤلفان این آثار تقریبا هر روایتی که یقین به جعلی بودنش نداشتند نقل می کرده اند.

در هر حال ، اعتقاد به «دست داشتن دو تن از همسران پیامبر(ص) در مسموم کردن آن حضرت» یک دیدگاه مشهور و مورد تأیید و تأکید عموم علمای شیعه نبوده است. تنها سخنی که می توانیم با « احتمال قوی » بیان کنیم اینست که « پیامبر اکرم(ص) در اثر مسموم شدن به شهادت رسیده اند » اما اسناد و مدارک کافی برای تعیین هویت عاملان و طراحان پشت پرده این توطئه نداریم بنابراین باید از اظهارنظر شتابزده و قاطعانه بپرهیزیم.

#شهادت_پیامبر صلی الله علیه وآله
#وفات_پیامبر (ص)
#شهادت_پیامبر_اکرم (ص)


برچسب‌ها: تاریخ اسلام, شهادت پیامبر, وفات پیامبر, عایشه
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

معنای تفأل پزشکیان به قرآن در بدو ورود به ساختمان ریاست جمهوری

تفأل آقای پزشکیان به قرآن چه معنایی داشت؟

از دیشب، کانالها پر شده اند از مطالبی درباره «تفأل پزشکیان به قرآن» در هنگام ورود به ساختمان ریاست جمهوری و میگن آیه ای که آمده، سرانجام بدی برای دولت جدید، «پیشگویی» می‌کند.

اما واقعیت چیست؟
اولا گشودن قرآن در این ماجرا، «استخاره» نبود بلکه «تفأل»(فال گرفتن) بود. استخاره مربوط به جایی است که در بین دو گزینه عقلانی و مطابق شرع، تردید داریم و با تفکر و مشورت هم نمی‌توانیم هیچ‌یک را بر دیگری ترجیح دهیم. اما در تفأل، هدف انسان چیز دیگری است.

ثانیا از نظر دینی، «تفأل به قرآن» اگر به قصد «هدایت خواستن» باشد، کاری پسندیده است اما اگر برای «پیشگویی آینده» باشد در روایات ما نهی شده و ناپسند است و در تصمیمات نیز نباید به آن استناد کرد.
اساساً کارکرد قرآن برای غیرمعصوم، «پیشگویی کردن» نیست بلکه «هدایت کردن» است.
اگر به قصد هدایت شدن، تفأل به قرآن بزنیم و آیه ای درباره عذاب ظالمان بیاید، معنایش «هشدار» به ماست تا از کارهای ناپسند آن ظالمان، دوری کنیم.
رئیس جمهور محترم نیز نباید از این تفأل نتیجه بگیرند که آینده بدی پیش روی ایشان است بلکه آن را یک هشدار به خود بدانند و تلاش کنند با جدیت تمام از آنچه مورد غضب خداوند است، دوری کنند.

متن آیه شریفه ی مورد بحث اینست:
قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِن لَّا تَعْلَمُونَ.
ترجمه: «ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ‌ﻫﺎیی ﺍﺯ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺩﺭﺁﻳﻴﺪ. ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮔﺮﻭهی ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻧﺪ، ﻫﻢ‌ﻣﺴﻠﻜﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻟﻌﻨﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ذلت ﻭ ﺧﻮﺍﺭی ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻤﻊ گردند. ﺁﻥ‌ﮔﺎﻩ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻧﺸﺎﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻤﺮﺍهی ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ، ﭘﺲ ﻋﺬﺍﺑﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ را ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ فرما. ﺧﺪﺍوند می‌ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: همه شما را عذابِ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭلی شما ﻧمیﺩﺍﻧﻴﺪ.»

از آن آیه فهمیده نمی‌شود که «رئیس جمهور جدید باید از قدرت کناره گیری کند» زیرا استخاره نیست بلکه تفأل است و گویی میخواهد ایشان را هدایت کند به اینکه باید به جای لعن و نفرین گروههای قبلی، تمام تلاش خود را برای عدم ارتکاب اشتباهات پیشینیان انجام دهد.

تاریخ نگارش این یادداشت: 8 مرداد 1403


برچسب‌ها: سیاسی, دینی, نقد و نظر
+ نوشته شده در  جمعه ۱۲ مرداد ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

درسی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری 1403

تلنگری به ما حزب اللهی ها

۱ - اجماع یا اقناع؟
مشکل اصلی جریان انقلابی در ایران این نیست که نتوانست در انتخابات بر یک گزینه «اجماع» کند بلکه اینست که نتوانست جامعه را «اِقناع» کند.
«جریان انقلابی» نتوانست مردم را «قانع» کند که ما، «کارآمدتر و پاکتر» از «جریان غیرانقلابی» هستیم.
حالا فرض کنید آرای قالیباف و جلیلی در مرحله اول را با هم جمع بزنیم مجموعاً حدود ۱۳ میلیون یعنی ۲۲ درصد واجدان شرایط شرکت در انتخابات خواهد شد یعنی بیش از هفتاد درصد جامعه در مسیر دیگری قدم بر می‌دارند.

۲ - ضعف رسانه های انقلابی
ما مدتهاست ضعف اِقناعی و رسانه‌ای داریم. توان «قانع کردن مردم» را نداریم. گویی هنوز زبان مشترک برای گفتگو با مردم خود را نیاموخته ایم.
امروزه حتی بسیاری از متدینها هم اعتماد کافی به فعالان رسانه ای حزب اللهی ندارند. نشر مطالب احساسی برای تشویق مردم به حمایت از جریان انقلابی هم کاری از پیش نبرد چون محتوا و ادبیات و سبک مطالب ما به نحوی بود که اکثریت قاطع جامعه ایرانی را تکان نمی‌داد.
ما دچار ضعف در زبان مشترک برای گفتگو با اکثریت جامعه هستیم ولی نمی‌خواهیم این واقعیت را بفهمیم.
نفوذ و اعتبار رسانه های انقلابی کاهش یافته ولی رسانه های دشمن به مقبولیت و اعتبار نسبی در میان برخی از اقشار دست یافته اند.
تصویر ترسناک و غیرواقعی که رسانه های دشمن از دکتر جلیلی ارایه کردند موجب اشتباه اکثریت شد تا از ترس تصویر خیالی و زشتی که از دکتر جلیلی وانمود شده بود به پزشکیان پناه ببرند.

۳ - سخنگویان تندروی جریان انقلابی
ادبیات تند، تهاجمی و تخریبی افرادی همچون حمید رسایی و ... نه تنها وحدت بین جریان انقلابی را به شدت مخدوش کرد بلکه در مواردی باعث هراس اکثریت مردم از کل جریان انقلابی شد.
حضور چنین افرادی به عنوان سخنگویان جریان انقلابی، تصویری وحشتناک از کل جریان انقلابی در ذهن اکثریت شکل داد.
هراس و بدبینی که در اکثریت جامعه نسبت به دکتر جلیلی ایجاد شد در مرحله دوم به افزایش ۱۰ درصدی مشارکت به سود پزشکیان انجامید.

۴ - تقابل با اکثریت به جای گفتگوی همدلانه
جریان انقلابی هنوز در مواردی درک نمی‌کند که باید راه مدارا، رِفق و گفتگوی همدلانه با اکثریت جامعه را برگزیند و تقابل با اکثریت، موجب لجبازی خواهد شد.
همچنین تفاوت میان «فقه فردی» با «فقه حکومتی» و «توجه به اولویتها در حکمرانی» برای بسیاری از حزب اللهی های ما حل نشده است. به خاطر همین است که بسیاری از ما هنوز هم ورود خانمها به استادیوم را از گناهان نابخشودنی شهید رییسی می پنداریم.
اگر مسأله حجاب حل نمی‌شود یک علتش همین است که در «إقناع کردن» ضعف داریم. ادبیات پدرانه و دلسوزانه رهبر معظم انقلاب و سردار دلها حاج قاسم سلیمانی درباره بدحجابان را با ادبیات برخی تندروهای جریان انقلابی که اخیرا به مجلس راه یافته اند، مقایسه کنید.
بسیاری از کسانی که در فتنه زن زندگی آزادی در تقابل با نظام قرار گرفتند، این بار صدای خود را با رأی به پزشکیان به گوش نظام رساندند.

۱۴۰۳/۰۴/۱۶


برچسب‌ها: انتخابات, حجاب, گفتگو, رسانه
+ نوشته شده در  شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

چه شد که باز هم در فلسطین جنگ شد؟ چرا حماس حمله کرد؟

چه شد که در فلسطین جنگ شد؟

بعضی از عزیزان مطرح می‌کنند که «چه شد که در ۱۵ مهر جنگ شد؟ چرا حماس حمله کرد؟»
در پاسخ باید گفت:
این پرسش یک پیش‌فرض اشتباه دارد زیرا «جنگ نشد» بلکه «جنگ بود». چالش میان صهیونیست‌ها و فلسطینی‌ها از ۱۵ مهرماه ۱۴۰۲ شروع نشده بلکه یک تاریخ صد ساله دارد که به طور خاص در ۷۵ سال اخیر شاهد جنایات متنوع، هولناک و مکرر صهیونیست‌ها در حق فلسطيني‌ها بوده‌ایم. بنابراین در ۱۵ مهر «جنگ» شروع نشد بلکه «یک عملیات غافلگیرانه از سوی یک گروه فلسطینی» انجام شد که صرفا یک حلقه از زنجیره طولانی چالش صدساله در سرزمین فلسطين است.
اگر پرسش را اصلاح کنیم و بگوییم: «چرا حماس در این برهه زمانی عملیات کرد؟» چند عامل قابل ذکر است:

۱ – اطلاع از حمله قریب‌الوقوع اسرائیل:
اظهارات علنی مقامات افراطی اسراییل، فلسطینی‌ها را به یقین رساند که در ماه‌های آینده به آنان حمله خواهد شد، بنابراین پیشدستی کردند. صهیونیست‌ها حتی اسامی شماری از شخصیت‌های سیاسی مقاومت را به عنوان هدف عملیات خود اعلام کرده بودند. مثلا شخص نتانیاهو به عنوان نخست‌وزیر اسراییل، در اوایل شهریور صالح العاروری(از رهبران سیاسی حماس) را تهدید کرد و این در حالی بود که حماس طی دو سال اخیر در هیچیک از عملیات‌هایی که از غزه انجام می‌شد مشارکت نکرده بود. حتی هنگامی که اسراییل در بهار امسال شماری از سران جنبش جهاد اسلامی را همراه خانواده‌های آنان در غزه به شهادت رساند و جنبش جهاد برای انتقام آنان تعدادی موشک شلیک کرد، حماس در این عملیات شرکت نکرد و به همین خاطر مورد انتقاد برخی از مبارزان فلسطینی قرار داشت.
ضمنا گزارش‌های امنیتی و اطلاعات محرمانه و برخی تحلیل‌ها هم نشان می‌داد اسراییل پس از پایان اعیاد یهودی به غزه حمله خواهد کرد. بنابراین حماس با آگاهی از طرح صهیونیست‌ها، دقیقا همزمان با عید یهودیان به آنان شبیخون زد تا غافلگیر نشود. اساسا در نبردی که تعداد نیروها و تجهیزات نظامی دو طرف یکسان نیست، کسانی که تجهیزات و نیروی کمتری دارند مجبورند از عامل غافلگیری استفاده کنند.

۲ – هتک حرمت مسجدالأقصی و خطر تخریب مسجد:
طی یک‌سال اخیر صهیونیست‌ها مکررا و به نحو فزاینده‌ای حرمت مسجدالأقصی را زیر پا گذاشته‌اند. پای یهودیان افراطی به برخی از بخش‌های مسجد که قبلا وارد نشده بودند نیز باز شد و قصد داشتند مراسم قربانی یهودی را در آنجا انجام دهند که به معنای شروع تخریب مسجد است. آنان در مواردی با سگ وارد مسجد شدند که محمد الضیف(فرمانده شاخه نظامی حماس)، در پیام صوتی و فرمان شروع عملیات طوفان الاقصی به این مسائل اشاره کرد. صهیونیست‌ها در ماه رمضان (فروردین ۱۴۰۲) صدها تن از زنان و مردان معتکف در مسجد الاقصی را به شکل بیرحمانه و توهین‌آمیزی بازداشت کردند. مسأله حفاری در زیر مسجد به بهانه‌ی کاوش برای یافتن آثار باستانی یهود نیز همواره نگران‌کننده بوده ولی در ماه‌های اخیر، نگرانی از تخریب مسجدالاقصی و قبة الصخره به اوج رسید. اگر هتک حرمت به مسجد بدون واکنش بمانَد، تخریب مسجد حتمی خواهد شد.

۳ – تشدید روند اخراج اهالی قدس و خشونت‌ورزی با نوامیس مسلمانان:
رژیم اسراییل در ماه‌های اخیر علاوه بر تجاوزهای سابق، به سطح جدیدتری وارد شد که علتش قدرت گرفتن افراطی‌ها در نظام سیاسی است. اخراج ... بقیه را در
ادامه مطلب مطالعه فرمایید.


برچسب‌ها: فلسطین, حماس, غزه, مقاومت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ آذر ۱۴۰۲ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

حماس چرا عملیات کرد؟

چرا حماس عملیات کرد؟

یادداشتی از دکتر امید رضایی

خلاصه دلایل عملیات آزادسازی «طوفان الاقصی» و حمله حماس به مناطقی که از نظر سازمان ملل هم جزئی از خاک رژیم صهیونیستی نیست:
1 - جنایات رژیم در ماه‌های اخیر علاوه بر تجاوزهای سابق، به سطح جدیدتری وارد شد که علتش قدرت گرفتن افراطی‌ها در اسرائیل است. زاد و ولد صهیونیست‌های افراطی، در دهه‌های اخیر بیش از سایر اقشار بوده و حضورشان در قدرت هم به تدریج بیشتر شد.
۲ - صهیونیست‌ها در ماه‌های اخیر در محوطه اسلامی مسجدالاقصی بارها به زور وارد شده و مراسم یهودی برگزار کرده‌اند و در صدد هستند که قربانی انجام دهند که به منزله شروع تخریب رسمی مسجد الاقصی است.
۳ - اخراج فلسطینی ها به زور از خانه‌هایشان در بیت المقدس شرقی شدت یافته است.
۴ - هفده سال محاصره اقتصادی نوار غزه و محدودیت های شدید برای جابجایی کالا و رسیدن نرخ بیکاری به نزدیک 50 درصد موجب شده همانگونه که تحلیلگران اسرائیلی نیز اعتراف دارند نسلی در غزه پرورش یابند که چیزی برای از دست دادن ندارند و حاضرند برای شکستن این تحریم و محاصره شدید اقتصادی، خودشان را فدا کنند.
۵ - هدف حماس گرفتن اسرای نظامی از اسرائیل بود تا با هزاران اسیر فلسطینی مبادله شوند زیرا از ۹ سال پیش تاکنون، اسراییل حاضر به مذاکره برای تبادل اسرا نشده است.
۶ – فلسطینی‌ها می‌گویند: اسراییل در هیچ مذاکره و معامله‌ای هیچ چیزی به ما نداده و نمی‌دهد. جنوب لبنان، بیروت، سینای مصر و نوار غزه با مقاومت مسلحانه آزاد شدند. ما حاضریم هزاران شهید بدهیم ولی آینده‌ی بهتری برای فرزندانمان به دست بیاوریم.


برچسب‌ها: فلسطین, حماس, غزه, مقاومت
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

چرا فلسطینی ها به جای مذاکره به سلاح روی آوردند؟

چرا حماس راه مقاومت مسلحانه را در پیش گرفت؟

خالد مشعل(سخنگوی حماس در خارج) در گفتگو با شبکه العربیه گفت:

▪️برخی رهبران فلسطینی مسیر سازش و مذاکرات را چه با حزب کار و چه لیکود آزمودند و این مسیر، هیچ نتیجه‌ای در پی نداشت ولی ما مسیر مقاومت را در پیش گرفتیم.

▪️کسی نمی‌تواند ما را سرزنش کند زیرا کارآیی گزینه مقاومت ثابت شده است؛ مقاومت بود که سینای مصر، جنوب لبنان و نوار غزه را از اشغال اسراییل آزاد کرد در حالی که مذاکره با اسراییل، هیچ نتیجه‌ای نداشت بلکه به مرگ یاسر عرفات(در اثر مسمومیت) منجر شد.

▪️جامعه بین‌الملل به ما کمک نمی‌کند و قطعنامه‌های بین‌المللی اجرا نمی‌شود، بنابراین مقاومت در برابر رژیم اشغالگر، تنها گزینه‌ی کارآمد و حق ملت فلسطین است.

▪️به ابومازن گفتم اگر ما حق نداریم به تنهایی تصمیم مبارزه مسلحانه بگیریم، پس او هم حق ندارد به تنهایی تصمیمات سیاسی را اتخاذ کند. ما بارها از او خواستیم یک رهبری واحد و یکپارچه برای ملت فلسطين تشکیل دهد ولی او خودداری کرده است.

▪️آنچه در 7 اکتبر اتفاق افتاد موجب پاسداری از مسجد الاقصی شد و دشمن اشغالگر را به لرزه درآورد و امیدِ شکست دادنِ این دشمن اشغالگر را در میان امت اسلامی زنده کرد و هیبت دشمن را در هم شکست.

پی‌نوشت مهم:
۱ – ابو مازن(محمود عباس) نماینده قانونی ملت فلسطین نیست زیرا با روند قانونی و با انتخابات سراسری به قدرت نرسیده است. او صرفا با حمایت مالی، سیاسی و امنیتی آمریکا و اسراییل در جایگاه «رئیس تشکیلات خودگردان» بر ملت فلسطین تحمیل شده تا مبارزان فلسطینی را شناسایی و دستگیر کند یا آنها را به دستگاههای امنیتی صهیونیستی تحویل دهد. برخی از فلسطینی‌ها که نسبت به رویه ابومازن انتقاد داشتند زیر شکنجه "تشکیلات خودگردان" به شهادت رسیده‌اند مانند شهید نزار بنات که شهادتش به تظاهرات اعتراضی فلسطینی‌ها در کرانه باختری انجامید.
۲- جنبش حماس در سال ۲۰۰۶ در انتخابات پارلمانی فلسطین شرکت کرد و با کسب آرای اکثریت قاطع شرکت‌کنندگان در انتخابات، به پیروزی چشمگیری رسید اما صهیونیستها حدود ۷۰ تن از نمایندگان منتخب مردم را که عضو حماس بودند دستگیر کردند تا ترکیب پارلمان فلسطین در جهت منافع ابومازن و اسرائیل تغییر کند.
۳ - توافقاتی که جنبش فتح به رهبری ياسر عرفات امضا کرده بود همگی از سوی رژیم صهیونیستی زیر پا گذاشته شد و منجر به اشغال سرزمینهای بیشتر و ساخت شهرک‌های یهودی‌نشینِ جدید گردید. در واقع اسراییل حتی به تعهداتی که به جریان سازشکار داده بود هم وفا نکرد. همین موجب شد عرفات در سالهای آخر عمرش اظهار پشیمانی کرده، مجددا گزینه مبارزه مسلحانه را مطرح کند ولی او را حصر خانگی و مسموم کردند و شایعه ساختند که "عرفات بخاطر روابط نامشروع به ایدز مبتلا شده است". رهبری جریان سازشکار فلسطین پس از عرفات به ابومازن که یک بهایی و همدست اسرائيل است، سپرده شد. او مجددا مبارزه مسلحانه را از دستور کار فتح خارج کرد و به دستگیر کردن مبارزان حماس و جنبش جهاد دست زد.

#فلسطین #غزه #مقاومت

کلیدواژه‌ها:

فلسطین ، حماس ، مقاومت ، ایران ، عرفات ، یحیی سنوار ، محمد ضیف ، الضیف ، خالد مشعل ، اسماعیل هنیه ، شیخ یاسین ، غزه نوار غزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

آیا می‌توان به امام علی(ع) لقب ربّ داد؟

معنای ربّ چیست؟ آیا این کلمه را می‌توان برای امام علی(ع) به کار برد؟

ربوبیت یعنی چه؟ آیا امیرالمؤمنین(ع) رب الارض است؟

واژه‌ی «رَبّ» از ریشه (ر ب ب) و به معنای مالک، خداوندگار، صاحب‌اختیار، سَروَر، مدبّر، قیّم، مربّی و ولی‌نعمت می‌باشد و جمعِ آن، «أرباب» است(1). غالباً این واژه در فارسی به «پروردگار» ترجمه می‌شود ولی این ترجمه از سوی برخی از محققان با انتقاد مواجه شده است زیرا «ربّ» از ریشه (ر ب و) نیست و ارتباط اشتقاقی با «تربیت» به معنای «پرورش» ندارد(2). گرچه «تربیت» می‌تواند به عنوان یکی از ویژگیهای «ربّ» به شمار برود. برخی نیز معنای لغوی «رب» را با معنای اصطلاحی آن در قرآن متفاوت دانسته‌اند، همانطور که معنای «صلاة» در لغت، با معنای اصطلاحی آن در فرهنگ اسلامی تفاوت دارد(3).

واژه «ربّ» هرگاه با «ال» بیاید تنها بر خداوند اطلاق می‌شود گرچه قبل از اسلام به غیرخدا نیز گفته می‌شد. اما اگر بدون«ال» و به صورت مضاف به امور محدود و کم‌ارزش باشد -در موارد نادری- برای غیرخدا نیز به کار رفته است همچون: «رَبُّ الدابّةِ» یعنی «مالک چارپا» و «ربُّ الدّارِ» و «رَبُّ البیتِ» یعنی «صاحبِ خانه» و «رَبَّاتُ الحِجالِ» یعنی «زنانِ پرده‌نشین»(4). در عربی معاصر نیز «رَبّة البيت» به معنای «بانوی خانه» به کار می‌رود. در همه این موارد دیده می‌شود که مضاف الیه، از امور کم‌ارزش و محدود است که مالکیت انسان بر آنها دور از انتظار نیست. اما ترکیب «ربّ الارض» و «رب السماوات» ویژه خداست و برای غیر او سابقه ندارد.

معروف است که عبدالمطّلب به ابرهه گفت: «اِنّى اَنَا رَبُّ الإبِلِ وَ اِنَّ لِلبَیتِ ربّاً سَیمنَعُهُ» (5) یعنی «من، فقط صاحبِ شتران هستم و خانه‌ی خدا نیز خداوندگاری دارد که آن را حفاظت خواهد فرمود»

در قرآن واژه‌ی «رَبّ» چندین بار – به صورت مضاف به ضمیر - درباره غیر خداوند نیز بکار رفته که همگی از زبان یوسف(ع) و در مصر بوده است :

«قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أحْسَنَ مَثْوای» و نیز «أمَّا أحَدُکمَا فَیسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا» و «اُذْکرْنِی عِنْدَ رَبِّک فَأنْساهُ الشَّیطانُ ذِکرَ رَبِّهِ»، و نیز «ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّک»(6)

بنابراین دستکم در مصر، بردگان و خادمان به اربابان و پادشاهانِ خود «ربّ» می‌گفتند. اما درباره عبارت «أأرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» که یوسف(ع) در مقام احتجاج با مشرکان بیان کرد گفته شده که در اینجا طبق عُرفِ مخاطبان خود سخن گفته زیرا در مقام جدال احسن برای ردّ خدایانِ مشرکان بوده است(7)

از این موارد نادر که بگذریم، واژه «ربّ» در قرآن و احادیث، صدها و هزاران بار برای خداوند به کار رفته است در ترکیباتی همچون: ربّ السموات و الارض، ربّ السموات، ربّ الارض، ربّ السماء و الارض، ربّ العالمین، ربّ کلّ شیء، ربّ العرش العظیم، ربّ الشعری، ربّ المشرق و المغرب، ربّ الفلق، ربّ الناس، ربّکم و ربّ آبائکم الاولین، ربّ هذه البلدة الذی حرّمها و ...

فرهنگ اسلامی و شیعی نیز کاملاً از این کاربردهای قرآنی و حدیثی پیروی می‌کند به گونه‌ای که استعمال واژه «رب» برای غیرخدا، کاملاً نامتعارف و ناروا شمرده می‌شود. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که مردی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: «السلام علیک یا ربّی!» پیامبر به او تَشَر زدند و فرمودند: «ربِّ من و تو، الله است»(8) همچنین طبق روایتی پیامبر اکرم(ص) از اینکه بردگان، مالک و مولای خود را «ربّ» بخوانند، نهی فرمود(9). بنابراین پیامبر اکرم(ص) هماهنگ با ادبیات قرآنی از کاربرد واژه «ربّ» درباره غیر خدا – چنانکه در جاهلیت معمول بود – نهی فرموده‌، آن را ناسازگار با ادب توحیدی شمرده‌اند.

گرچه استفاده از ترکیب «ربّ الارض» برای غیر خدا، با ادبیات قرآن و شخص پیامبر اکرم(ص) ناسازگار است، در روایتی ادعا شده که پیامبر اکرم(ص) از امام علی(ع) با عنوان «ربُّ الأرضِ بَعدی» یاد کرده‌اند(10)!! البته این روایت فقط در برخی از نسخه‌های کتاب منسوب به سلیم بن قیس هلالی آمده که تردیدهای جدی درباره متن و سند آن وجود دارد و قاعدتاً یا ناشی از «تصحیف» است یا به دست «غُلاة»(افراطی‌های قائل به الوهیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام) به این نسخه‌ها افزوده شده است. با اینهمه اگر فرض بگیریم که واقعا پیامبر (ص) چنین تعبیری را برای امیرالمؤمنین(ع) ... بقیه را در ادامه نوشته مطالعه کنید.


برچسب‌ها: تشیع, غلو و غلاة, مفاهیم قرآنی, نقد روایات
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ساعت   توسط اسلام ملکی  | 

مطالب قدیمی‌تر